تبليغاتX
عشق جیزه نرو طرفش
 

عشق جیزه نرو طرفش

درباره وبلاگ

توی این وبلاگ می خواستم مطالب anti love بنویسم ولی نمی دونم چرا نتونستم.اگه از من می شنوین عاشق نشین اخه جیزه ولی اگه عاشق شدی تا اخرش سعی کن بمونی و اگه لازم شد بسوزی ;)


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


پیوندها

آذین(تریپ عشقی)

نگار

امین(سایت های باحالی داره تو وبلاگش)

اینم واسه عاشق ها(حتماً سر بزنید)

وحید

ارش

نارنجی

ضرر نمی کنی آآآآآآآ

اینم ضد دخترهاست

اینم ماله رضا که در مورد خواننده هاست

اینم واسه بکس رپر

اینم وبلاگ مسوول پایه مدرسمون خانم میترا شاهین(خیلی باحاله این میترای ما)

اینم وبلاگ آقا محمد خانم شاهین

واسه رپرها(هرکی بیت می خواد بیاد اینجا)

dj یاشار(همه چی داره)

گربه ملوس


پیوندهای روزانه






نوشته های پیشین

هفته اوّل مرداد 1386

هفته دوم اردیبهشت 1386

هفته سوم اسفند 1385

هفته اوّل اسفند 1385

هفته چهارم بهمن 1385

هفته سوم بهمن 1385

هفته دوم بهمن 1385


طراح قالب

H A M E D


  RSS  

POWERED BY
ZNSGI.COO.IR

 

 

خستم..

شب سردی است،و من افسرده
راه دوری است،و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است
خدایا من خستم صدامو میشنوی؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:28 موضوع: | لینک ثابت



دلم مي خواهد

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كنم
دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه
اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور
اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم
توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم
توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:28 موضوع: | لینک ثابت



طلوع عشق

قتي مرواريد طلايي خورشيد از پشت كوه بيرون مي آيد
وبا صورتي بشاش سلام ميكند،
وقتي كبوترها به پنجره ميكوبند و پيام سپيده را مي آورند، 
وقتي گلهاي ياس باغچه باز مي شوند
و با عطرشان خانه را پر مي كنند،
وقتي شاپرك ها با بال هاي رنگين شان
روي شقايق ها ، ياسمن ها و اطلس ها مي نشينند
و مادر جا نمازش را پهن ميكند
وبا چادر سفيد گلدار رو به سپيده و نور مي ايستد،
مي فهمم "طلوع عشق" ديدني ترين چشم انداز تمام دنياست....

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:27 موضوع: | لینک ثابت



وقتي...

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم...
وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...
وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم..
بي تفاوت مي گذرم....

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:26 موضوع: | لینک ثابت



قصه من و تو

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:25 موضوع: | لینک ثابت



افکارم . . .

افکارم . . .
گریه ام میندازن . . .
آزارم میدن . . .
میشکوننم
عذابم میدن . . .
قلمم نوشت: از فکر کردن متنفرم...
دریای احساس
..:: غم... ::..
وقتی که هنوز چشم به جهان نگشوده بودم
 صدایی نام غم را در گوشم طنین انداز کرد
فکر می کردم که غم عروسکی است
که من در دست می گیرم و با آن بازی می کنم
اما حال می بینم که خود عروسکی هستم در دست
غم...
(در عالم یکرنگی نیرنگ ها بی رنگند)

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:24 موضوع: | لینک ثابت



زجر من بودن

دشت خواب با كوه های
آبي ، نه شعری نه
ميلادي
طلوعي بود كه مغربش
گريه ميكرد
ستاره ها دل نداشتند كه
بخوابند
سوخته حتي خاكستر دشت
ستون ستون، حرمت احساس بي ريشه گي
قدم قدم، درد  بي همخونان
بغض بغض زجرِ من بودن

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:23 موضوع: | لینک ثابت



همه چی عوض داره

salam....avval bekhatere in ke natonesam be gholam amal konam mazerat mikham  akhe khili saram shologh bood...tazasham koli moshkel dashtam  vagarna haman miyomadam ...

dovom inke bekhatere inke FINGLISH type mikonam mazerat mikham  akhe alan ziyad halam khob nis O chon type farsim ziyad khob nis finglish type mikonam ...

sevom inke in jomle raste ke migan: to in donya hame chi avaz dare man khili kare badi mikardam ke ba ehsase baghiye bazi mikardam.alan dare ba ehsase khodam bazi mishe  cheghadr bade ke delet az tarafe kesi ke doosesh dari beshkane...man ta hala harki migof doset daram besh mikhandidam... hala hamin bala dare sare khodam miyad...ooni ke doos daram mano aziyat mikone...albate alan dige vasam mohem nis...digeam dosesh nadaram...vali akhe didane inam ke jolo chesham ba doosaye khodam tirip mirize khili aziyatam mikone  man mondam asan doosam dare ya na???

ye dafe baham khob mishe dafe dige hamchin halamo migire ke khodam kafam mibore  kasi nemitones ba man KAL KAL kone..chon hamishe bord ba man boood....hamishe shakhe tarafo mishkondam vali indafe....

asan badgiri oftadam  khili bamazas..ba karhash adam nemitone velsh kone yade harfash hanozam aziyatam mikone..ye ki az refigh fabrikam bem gof dige velesh kon..arzesh nadare..vali vaghti khodesham 2bar bahash harf zad va bahash chat kard dige onam natones bikhiyalesh beshe...dishab ham be man ham be doosam gof ke bikhiyale man beshin..nemidonam chi fek karde akhe???

albate dalilesham kare man bood  man asabanish karde boodam..akhe dir on shod manam ba refighaye oon C.F gozashte boodam fek konam az in narahat shode bood harchand khodesh mige mohem nis  emrooz asan besh sms nazadam va nazangidam...

akh ke cheghad delam gerefte...nemidonam kasi mitoone mano dark kone ya na???

age khab ham mididam bavar nemikardam ke ye adame ******* mano injoori azab bede  akhe man chi karkonam???

plz komakam konid...khili daghonam karde...ba inke migam baram mohem nis vali hast..bekhoda moheme  chera be khodam 2rogh begam???

fek nakonam betonid mano dark konid vali bazam migam ke komakam konid...be nazare shoma man chikar konam????

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1386/05/06 ساعت 0:21 موضوع: | لینک ثابت



شرمنده...

سلام.

ببخشید که تو این مدت نتونستم مطلبی اژ کنم.اخه یه سری مشکلات برام پیش اومده بود.

الانم که دیگه وقته امتحانات .ولی قول میدم ۲۷ خرداد ماه با کلی مطلب جدید میام .

بازم میگم شرمنده که نتونستم تو این مدت مطلبی اپ کنم

 

 

نوشته شده توسط shadi در جمعه 1386/02/14 ساعت 15:57 موضوع: | لینک ثابت



قدرم را ندانستی.....

                                 

همیشه با تو یکرنگ بودم ، همیشه در بیشتر لحظه ها به یادت بودم....

عهد بستی ، عهد بستم ، اشک ریختی ، اشک ریختم ....

دلتنگم می شدی ، دلتنگت می شدم ، به یادم بودی به یادت بودم ...

عاشقم شدی ، عاشقت شدم ، لیلا شدی ، مجنونت شدم ...

همیشه به یادت بودم و با عشق تو زندگی می کردم....

هوایم را داشتی ، هوایت را داشتم....

اما تو از من و عشق من سرد و خسته شدی .... پاسخ همه بی وفایی هایت را

وفا دادم ، بی اهمیت از کنار من گذشتی اما من غرورم را زیر پا گذاشتم و به التماس

تو افتادم ، اما باز تو به این همه التماسم هیچی اهمیتی ندادی و دوباره بی خیال

از کنار من گذشتی ....

آن لحظه که چشمانم نیز به خاکت افتاده بودند چرا دلت

 یک ذره نیز به حالشان نسوخت؟

آری پاسخ بی وفایی هایت را وفا دادم ، تو را با عشق و دوست داشتنم

 شرمنده خویش کردم !

پاسخ تو به وفایم ، عشقم ، قلبم ، سکوت بود و چند بهانه برای رفتن.....

همیشه با تو یکدل و یکرنگ بودم ، عاشقت بودم ، دیوانه ات بودم....

عشق را بیش از هر چیز مقدس می دانستم ! تو چه کردی با من و قلبم که دیگر عشق

را به هیچ عنوان قبول ندارم و پوچ می دانم ....

تو چه کردی با من که زندگی را بدون عشق زیبا می بینم!

کاش قلبم را می فروختی ، اما افسوس که تو آن را زیر پاهایت له کردی !

کاش می فروختی تا خریداری داشت و اینک برای خود

 صاحبی داشت ، اما تو آن را زیر پاهایت له کردی تا کسی

 حتی نگاه به آن هم نیندازد!

همیشه با تو یکرنگ بودم ، عاشقت بودم ، دیوانه ات بودم ،اما پاسخ تو

به اینهمه خوبی هایم بی وفایی بود!

مانند من هیچکس تو را دوست نداشت و نخواهد داشت ،مانند من هیچکس

در قلب تو متولد نخواهد شد و روزی فرا خواهد رسید که حسرت روزهایی که

با من بودی و من دیوانه وار دوستت داشتم را بکشی !

قدر مرا ندانستی ای یار سنگ دل من ، و اینک تو توانستی مرا از خودت سرد کنی

و عشق را از قلبم رها کنی .....!

می دانم روزی فرا می رسد که التماس این قلب تنهایم را کنی ، اما افسوس که

آن روز دل من بی وفا و سنگ خواهد شد !

آری پاسخ همه بی وفایی هایت را وفا دادم اما تو قدر وفایم را ندانستی ای بی وفا!

 

 

 

 

نوشته شده توسط shadi در سه شنبه 1385/12/15 ساعت 22:57 موضوع: | لینک ثابت



اگر بپرسی...

 

اگر بپرسی :

به چه عشق می ورزی؟

می شنوی : زندگی!

اگر بپرسی :

از چه می ترسی؟

می شنوی : زندگی!

اگر بپرسی :

به چه می خندی؟

می شنوی : زندگی!

زندگی دیوانه وارترین تجربه یی ست

که امکانش به ما داده شده!

فرصتی برای انسان شدن

و انسان ماندن!

 

 

 

 

نوشته شده توسط shadi در جمعه 1385/12/04 ساعت 14:42 موضوع: | لینک ثابت



نمی خواهم...

نمی خواهم به جز من دوستار ديگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری بيند

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند

نمی خواهم کسی نقش چهره ات درخاطرش ماند

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد

نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی

نمی خواهم کسی يارت شود در راه مستی

نمی خواهم به جز من يار کسی باشی

گل نازم ! نمی خواهم خار و خسی باشی

نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد

اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد

نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد

این مطلب تو سایت  گربه ملوس بود.یه سری بهش بزنید

 

 

 

نوشته شده توسط shadi در دوشنبه 1385/11/30 ساعت 14:7 موضوع: | لینک ثابت



جاده....

                اين روزا كه ميگذرد احساس مي كنم
 
                                                  يكي از جاده هاي پر و پيچ و خم و مه آلود
 
                                                       زندگي منو به سوي خود مي خواند.....
 
                                                       براي پيدا كردنش همه جا را مي گردم
 
                                                    از هر پنجره بازي به اميد اينكه اورا ببينم
 
                                                              سرك مي كشم ولي نيست......
 
                                               روزها منتظر يه قاصدك تا خبري برايم بياورد
 
                                                ولي قاصدكها هم نشاني من را گم كرده اند......
 
                                            شبها آسمان را نگاه مي كنم تا شايد بتوانم نشونيشو
 
                                                از ستاره ها بگيرم ولي ستاره ها هم يادشون
 
                                              رفته نيم نگاهي به زمين بندازن تا نگاه يه منتظر
 
                                                                                   را ببينند.....
تنهايي رو بيشتر از هميشه احساس مي كنم .
 
خسته تر و دلتنگ تر از هميشه به دنبال پناهگاه امن و
 
مطمئن خود مي گردم تا با رسيدن بهش كمي
 
آرامش بگيرم ولي مثل اينكه مهربوني كه اون بالاست
 
به تنهايي محكومم كرده.....
 
مهربون عالم اگر تو اينطور ميخواي باشه
 
من كه حرفي ندارم همه ي دلتنگيها و بي كسي ها
 
براي من ولي ازت ميخوام اوني كه دوست ندارم
 
هيچ وقت غمشو ببينم بخنده و شاد باشه.
 
اونو تنهاش نذار و هميشه باهاش باش .
 
فقط اي كاش بهم مي گفتي تا كي چشمهاي
 
منتظرم بايد به جاده ي زندگي باشه....؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1385/11/28 ساعت 21:58 موضوع: | لینک ثابت



عشق...

كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي

كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.

هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين

 كلمه چيست.

يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها

معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم

مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور

مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !

من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و

اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس

آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

 

 

نوشته شده توسط shadi در شنبه 1385/11/28 ساعت 21:55 موضوع: | لینک ثابت



اشک...

مرا به آغوشت راه بده ،مي خواهم براي اولين بار ببوسمت
بيا چشمانمان را ببنديم
مي خواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم گره ميخورد
وهر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم
وجود نا محدود خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم
چشمانت را باز كن
لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس،
ما ساعتهاست كه در آغوش يكديگر مي گرييم .
اي تنها هم آغوش من ،

بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگه داشته ام
وجسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ،
بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم مي گذاري ،
از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد.
ميخواهم با اشكهايت برتمام احساسم بوسه زني ،
ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند

 

 

نوشته شده توسط shadi در جمعه 1385/11/27 ساعت 19:43 موضوع: | لینک ثابت



ولنتاین مبارک.....

 

                 

 

همه ساله مردم یک روز سال ( 26 بهمن یا 14 فوریه ) رو جشن میگیرند ، روزی که نام گذاریش از يک داستان نشأت گرفته :

در قرن سوم ، کلودیوس دوم ، فرمانروای روم باستان ، ازدواج رو برای سربازانش قدغن کرده بود ! اما یک کشیش به نام والنتیوس (والنتاین) یواشکی سربازها رو به عقد دخترهای محبوبشون در می آره ، تا اینکه قضیه لو میره و به زندان میافته و در نهایت والنتاین در حالیکه عاشق دختر زندانبان میشه ، به جرم جاری کردن عقد عشاق اعدام میشه .

سمبلهای والنتاین اینها هستند :

 

1- شكل يك قلب ساده و يا تير خورده: از آنجـايـي كـه قـلب مركزاحساسات عميق،اصيل و پر شور است. قلب تير خورده آسيب پذيري عشق را نشان ميدهد. هنگامي كه شما از سوي معشوق خود طرد ميشود. قلب تير خورده نشانه پيوند و اتحاد زن و مرد نيز ميباشد.

 

2- كيوپيد(CUPID): كـه به شـكل يك كودك برهنه، فربه و بالدار ترسيم ميگردد. اين كودك شيطان با لبخندي موذيانه تـيـر و كمان نيز با خود حمل ميكند. چنانچه يكي از تيرهاي اين كودك به قلب فردي اصابت كند وي فورا عاشق ميشود. كـيوپيد در واقع پسر ونوس الهه عشق و زيبايي در افسانه هاي روم باستان  مي بـاشد. معني لغوي آن "آرزو " است .

۳- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـكـيـل ميـداده است. در زمــانهاي ديرين رسم برآن بوده كه هرگاه  دسـتـمال خـانمـي به زميــن مي افتاد مردي كه متوجه آن ميشده بلافاصله آن را از زمين برداشته و به  زن ميداد.

۴- كبوتر،قمري و مرغ عشق: اين پرندگان نماد وفاداري، پاكي و معصوميت هستند.

 

 

۵- گل رز: گل سرخ شهبانوي گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق وگذشت .

 

6- گره هاي عشق: از يك سري حلقه هاي در هم تنيده و بافته شـده تشكـيـل یـافته اند. اين حلقه ها آغاز و پاياني ندارند و نماد عشق جاوداني و پايدار است .

 7- علامت"X":اين علامت به معني بوسه در كارت هاي تبريك و نامه هاي روز ولنتاين

8- روبان قرمز: اين رسم به زمانهاي قديم بازميگردد كه شواليه ها هنـگـاميكه عـازم جنـگ بودند نوار يا روسري از معشوقه خود دريافت كرده و آن را به يادگار با خود ميبردند .

حالا خدا والنتاینو بیآمرزه ولی اینم می دونستین که در ایران باستان ، نه مثل رومیها از سه قرن بعد از میلاد ، بلکه از بیست قرن پیش از میلاد ، روزی به نام روز عشق بوده ! این یکی داستانش مفصلتره ، بخونین :

" اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند... " چیزه دیگه ، جالبه که بدونین ساليانه بيشتر از يك ميليارد كارت تبريك والنتاين در سراسر جهان رد و بدل میشه كه 85 درصد اونها توسط زنها خريداري ميشه همینطور ساليانه 50 ميليون گل رز و ميليونها جعبه شكلات در سالروز والنتاين هديه داده ميشه كه اغلب اونها را مردها خريداري ميكنند .

هداياي روز والنتاين شامل: گل رز و يا دسته گل كوچك، شكلات، كارت تبريك والنتاين، عروسك، شمع، يك نامه عاشقانه، يك قطعه شعر عاشقانه و يا هديه كوچك هستش! رنگهاي روز ولنتاين شامل قرمز، سفيد و صورتي است.

اینم بگم این مطالب در وبلاگ آذین بود حتماً به وبلاگش سر بزنیدممنون

 

 

نوشته شده توسط shadi در دوشنبه 1385/11/23 ساعت 21:7 موضوع: | لینک ثابت



وقتی...

این تو بلاگ یاشار بود

 

وقتی که دیگر نبود

 

من به بودنش نیازمند شدم .

 

وقتی که دیگر رفت

 

من به انتظار آمدنش نشستم .

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

 

من او را دوست داشتم .

 

وقتی او تمام کرد

 

من شروع کردم .

 

وقتی او تمام شد

 

من آغاز شدم .

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگی کردن است ،

 

مثل تنها مردن  !

 

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 23:40 موضوع: | لینک ثابت



کاش می شد...

کاش می شد که نرفت

کاش می شد که بمانیم و بسازیم خانه ای با گل دل

کشور عشق کجاست؟

صحبت از رفتن و بیزاری نیست

پای ماندن لنگ است.

کاش می شد که نرفت و زمان را بوسید وزمین را نوشید

همره باد نبود

آشتی را پیمود

به کجا باید رفت؟

زندگی نزدیک است.

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 20:29 موضوع: | لینک ثابت



می دونستی...

می دونستی که شدی همدم این دل

می دونستی که شدی ملکه ی این ذهن

می دونستی که شدی رویای خوابام

می دونستی که شدی متن کتابام

می دونستی که چقدر بی تو اسیرم

اسیر عشقم،بی تو می میرم

می دونستی که برام چقدر عزیزی

توی قلبو ذهنمی ، برام طبیبی

می دونستی که فقط تو رو دوست دارم

عاشق توام و فقط تو رو می پرستم

می دونستی که چقدر دلم اسیره

بی تو این ثانیه ها جونمو می گیره

می دونستی که چقدر تنهایی سخته

بی تو این فاصله ها هم پره درده

می دونستی توی آسمون عشقم

دیگه من ماهی ندارم،خیلی خستم

می دونستی که شدی این دلو جونم

رفتی توی پوستمو، تو گوشت و خونم

می دونستی می بینم اسمتو هرجا

سر در خیابونا،توی کتابا

می دونستی که دارم بی تو می میرم

توی این تاریکی شبام اسیرم

می دونستی که چقدر دلم گرفته

عاشق چشات شده و تنها شکسته

می دونستی که شدی مبدا فکرم

می دونستی که شدی مقصد شعرام

می دونستی که دلم پیشت اسیره

دستام یخ می زنه، بی تو می میره

نکنه ندونی و تنهایی رد شی

بشی یک مسافر و عاشق شب شی

نکنه بی تو بمیرم تو این خواب

نکنه منو بذارن زیر این خاک

چقدر سخت میشه اونوقت روزگارم

بی تو من تو این شباچه بی پناهم

لحظه هام گمشده تو دردای کالم

کمکم کن تا ببینی بی گناهم

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 20:14 موضوع: | لینک ثابت



غروب عشق...

من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاريکی تلخی داشت

 

                           به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم

                           ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نيومدی

                           همان لحظه که خورشيد خانم داشت می رفت

                            به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی

                            و لی نميدانستم که به زيبا یهای دنيا نبايد دل بست

                            به تويی که زيبايی محض بودی


                            آنروز غروب عشق من بود

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 20:1 موضوع: | لینک ثابت



بدون مقدمه...

بدون مقدمه باید بگویم :

علاقه و محبت شدیدی که سابقا به تو ابراز می کردم

دروغ و بی اساس بوده و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شودوهر چه بیشتر تو را می شناسم

به دورویی و بی مهری و بی وفایی تو بیشتر پی می برم و

این احساس در قلب من جای می گیرد که بالاخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که روزی

دوست تو باشم گر چه عمر دوستی ما بسیار کوتاه بود ولی

بسیاری از صفات و اخلاق تو برای من روشن شده و

تصمیم گرفته ام برای همیشه

تو و یادگار تلخ عشقت رافراموش کنم چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم

خود را راضی کنم که به تو عشق بورزم و دوستت داشته باشم

یکبار دیگر از اول یک خط در میان اونایی که جلوش داره را بخوانید.

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 19:59 موضوع: | لینک ثابت



عشق چیه؟

  عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ فقط میگه مال منی


                           عشق نمی پرسه اهل کجایی؟فقط میگه تو قلب من زندگی میکنی

                  عشق نمی پرسه چی کار میکنی؟ فقط میگه باعث میشی قلبم به ضربان بیفته

                           عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه همیشه با منی

                     عشق مدام نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه من عاشقانه دوستت دارم

                                           هرچند تو دوستم نداشته باشی...

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 19:48 موضوع: | لینک ثابت



باورم نمیشه ...

باورم نمیشه که تو منو دوستم نداری...

که به کلبه ی حقیرم دیگه تو پا نمی زاری....

باورم نمیشه عشقت مثل یاسه باغچه پژمرد...

تو نیومدی و شوقم توی دست لحظه ها مرد...

گل خاطره تو یخ زد تو شب کویر قلبم...

انتظار تو نمک زد به تن زخمیه دردم...

چه شبهایی که خدا رو تو دلم صدا نکردم...

برای رسیدن تو چه دعا ها که نکردم...

روی شونه ی صبوری زجه می زدم همیشه...

می دونستم که وجودم بی وجود تو نمی شه...

توی اوج بی قراری دیگه صبر من سر اومد...

روز و شب گذشت اما خبری از تو نیومد....

من هنوزم بی قرارم واسهی دوری چشمات...

یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...

از تو هیچ وقت نبریدم تو رو از خودم می دیدم...

پشت سر همه غریبه روبه روم  دیدم فریبه...

اما فکر کردم کنارم شونه های یک رفیقه...

داشتم اشتباه می کردم تو رفیق من نبودی...

من تا آخر با تو بودم تو از اولم نبودی...

داشتم اشتباه می کردم که تموم زندیگیم و...

من به دستای تو دادم حالا اینجا تک و تنها...

برگ خشک بی درختی غرق بادم...

نوش جونت اگه بردی...

نوش جونت هرچی خوردی...

تورو هیچ وقت نشناختم...

نوش جونم هرچی خوردم....

 

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 19:45 موضوع: | لینک ثابت



می توان دوست داشت.....

خیلی چیزها می خواهم بگویم .

می خواهم بگویم می شود از دور(!)هم دوست داشت...!

میتوان بدون داشتن (!)هم دوست داشت

ساده تر بگویم:

                           *میشود ساده تر هم دوست داشت...*

دور از هیاهوی خواستن...

دور از هیاهوی داشتن...

دور از هیاهوی خواستن و نداشتن...نرسیدن...

دور از هیاهوی رسیدن و بعد تلاش برای ماندن تا همیشه!

                           *می توان از دور هم دوست داشت*

دور از هراس از دست دادن...

دور از هراس تنها ماندن ناگهانی...

حتی دور از او که خواستنی ست...

                            *می توان از دور هم دوست داشت *

باور کن بدون خواستن و رسیدن هم میشود ...میشود...

بدون خواستن ،بدون رسیدن،بدون ماندن...حتی بدون او

                    *می توان از دور تا همیشه دوست داشت...!*

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 19:41 موضوع: | لینک ثابت



شاید...

شاید کسی که با او خندیده ای را


فراموش کنی

 اما کسی که با او

گریه کرده ای را

 هرگز.....

 

 

نوشته شده توسط shadi در یکشنبه 1385/11/22 ساعت 19:39 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     TASA

..

&-->